تبليغاتX
سنگ صبور
گر نميتواني بالا بري پس سيب باش تا با افتادنت انديشه اي بالا رود

سلام.خوبي؟ چه خبرا؟ ديشب خوابت رو ديدم . با هم سوار تايتانيك بوديم. داشتيم باهم حرف ميزديم . كه يهو صدايه وحشتناك ي اومد و كشت ي تكوني شديد ي خورد . تو پرت شد ي توي آب ... من دويدمو همه رو خبر كردم ... ناجيا اومدن و با سختي تورو نجات دادن. وقتي به هوش او مد ي بهم لبخند زدي. اشاره كرد ي كه سرمو بيارم نزديكه لبت .... و وقت ي من اينكارو كردم آروم تويه گوشم گفتي: انرژي هسته اي حق مسلم ماست

دروغ دختر ها: تو برام مثل داداشي = يعني جلو تر نيا - من تو رو اندازه داداشم دوست دارم=چون حالم از داداشم به هم مي خوره - از دست من ناراحتي=هستي كه باش به من چه - من حالم بده = يعني بايد ببريم كافي شاپ و كلي چيز برام بخري - من فقط با تو حرف مي زنم = با بقيه مي خندم - من هميشه پيشت مي مونم = مخصوصا وقتي كه كميته بياد

نوشته شده توسط صبور پاپولزایی در شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 22:59 | لینک ثابت |

او

خداوند یکی است

نوشته شده توسط صبور پاپولزایی در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 10:49 | لینک ثابت |

سنگ صبور

من به اندازه ناديدن تو بيمارم

 

 و به شوق نگهت شب همه شب بيدارم

 

ثانيه.روز.زمان.ساعت و من دلتنگم

 

ديگر از هرچه دروغ است و کلک بيزارم

 

خسته از هرچه که بی تو به سرانجام رسيد...

 

 خسته از شعر و هر صحبت طوطی وارم

 

 گرمی وحرم حضورت بدنم را سوزاند

 

نکند خوابم و يارب نکند تب دارم؟

 

گرم صحبت شدم و هيچ نمی دانستم

 ساعتی هست که همصحبت این ديوارم

نوشته شده توسط صبور پاپولزایی در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 9:52 | لینک ثابت |

با تو

گفتم تو شيرين مني ... گفتا تو فرهادي مگر؟؟؟

گفتم خرابت ميشوم ... گفتا تو آبادي مگر؟؟؟

گفتم ندادي دل به من ... گفتا تو جان دادي مگر؟؟؟

گفتم ز کويت ميروم ... گفتا تو آزادي مگر؟؟؟

گفتم فراموشم نکن ... گفتا تو در يادي مگر؟؟؟


نوشته شده توسط صبور پاپولزایی در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 9:48 | لینک ثابت |

ورم معده

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران

يك متخصص بيماريهاي گوارشي گفت: بيش از 50 درصد افراد در سنين بزرگسالي به بيماري ورم معده يا التهاب معده مبتلا مي‌شوند.

.

برای توضیح بیشتر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط صبور پاپولزایی در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 9:39 | لینک ثابت |

عشق شناسی
نوشته شده توسط صبور پاپولزایی در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 0:28 | لینک ثابت |

اموختن

ياد بگير، ساده ترين چيزها را!

براي آنان كه بخواهند ياد بگيرند،

هرگز دير نيست.

الفبا را ياد بگير! كافي نيست؛ اما

آن را ياد بگير! مگذار دلسردت كنند!

دست به كار شو! تو همه چيز را بايد بداني.

رهبري را بايد تو بگيري در دست

 

اي آنكه در تبعيدي، ياد بگير!

اي آنكه در زنداني، ياد بگير!

اي زني كه در خانه نشسته اي، ياد بگير!

اي انسان شصت ساله، ياد بگير!

رهبري را بايد تو بگيري در دست

 

اي دوست، از پرسيدن شرم مكن!

مگذار كه با زور، پذيره ات كنند.

خود به دنبالش بگرد!

آنچه را كه خود نياموخته اي

انگار كن كه نمي داني

صورت حسابت را خودت جمع بزن!

اين تويي كه بايد بپردازي اش.

روي هر رقمي انگشت بگذار

و بپرس: اين، براي چيست؟

رهبري را بايد تو بگيري در دست

 

نوشته شده توسط صبور پاپولزایی در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 23:58 | لینک ثابت |

شعر سنگ صبور

رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونمو دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا

نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش




تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست


اگر بیای همونجوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی

صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بیخوده

اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی از عشقو امید
همیشه محتاجه به نور خورشید

تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست




اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش




تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست


خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست




اگرچه هیچکس نیومد

نظر یادتون نره

نوشته شده توسط صبور پاپولزایی در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 23:48 | لینک ثابت |